من نمیتونم...
من این پایین نشستم سرد و بی روح
تو داری می رسی به قله ی کوه
داری هر لحظه از من دور می شی
ازم دل می کنی مجبور می شی
تا مه راه و نپوشنده نگام کن
اگه رو قله سردت شد صدام کن!
یه رنگ مرده از رنگین کمونم
من این پایین نمی تونم بمونم.
منم اونکه تورو داده به مهتاب
کسی که روتو می پوشونه تو خواب
کسی که واسه آغوش تو کم نیست
میخوام یادم بره دست خودم نیست
خودم گفتم که تلخه روزگارت
من و بیرون بریز از کوله بارت
دلم می مرد و راهِ بغض و سد کن
به خاطر خودت دستاتو رد کن
با چشم تر اگه تو مه بنشینی
کسی شاید شبیه من ببینی
تا مه راه نپوشونده نیگام کن
اگه رو قله سردت شدم صدام کن
یه رنگ مرده از رنگین کمونم
من این پاااایین نمی تونم بمونم
تو داری می رسی به قله ی کوه
داری هر لحظه از من دور می شی
ازم دل می کنی مجبور می شی
تا مه راه و نپوشنده نگام کن
اگه رو قله سردت شد صدام کن!
یه رنگ مرده از رنگین کمونم
من این پایین نمی تونم بمونم.
منم اونکه تورو داده به مهتاب
کسی که روتو می پوشونه تو خواب
کسی که واسه آغوش تو کم نیست
میخوام یادم بره دست خودم نیست
خودم گفتم که تلخه روزگارت
من و بیرون بریز از کوله بارت
دلم می مرد و راهِ بغض و سد کن
به خاطر خودت دستاتو رد کن
با چشم تر اگه تو مه بنشینی
کسی شاید شبیه من ببینی
تا مه راه نپوشونده نیگام کن
اگه رو قله سردت شدم صدام کن
یه رنگ مرده از رنگین کمونم
من این پاااایین نمی تونم بمونم
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم تیر ۱۳۸۹ ساعت 17:9 توسط بهنام احمد جمالی
|
با خیالت عمری روز و شب درگیرم